الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

267

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

ثانياً بحث ما بحث برهانى است و از نظر برهان ، طرفداران بسيار داشتن يا تقدم عهد شرك بر توحيد يا طول زمان دليل صحت و تماميت يك نظريه نمىتواند باشد به خلاف فطرى بودن يك قضيه كه لازمهء خلقت است زيرا فكرهاى بسيار مىتواند خطا كند ولى فكر متكى به آفرينش خطا نمىكند . آن‌چه فلسفه مىگويد اين است كه بشر نخست به فكر علت جهان افتاده و خدا را اثبات كرده و پس از آن در سر تشخيص مصداق‌آن ( اشتباهاً ) به كثرت و تعدد خدايان قائل شده و روى آورده است ، پس در نتيجه مذهب وثنيت متأخرتر است . اول توحيد بوده با گذشت زمان و انحراف از مذهب حق شرك ظهور پيدا كرده است . و اما آن‌چه كه در ذيل اشكال گفته شده كه : « انسان در آغاز پيدايش نوع خود مادى بوده » دروغى است كه هيچ‌گونه دليل منطقى علمى يا فلسفى بر آن اقامه نشده و تنها پشتيبان آن ادعاى مادّيين است . بلكه هر چه به عقب برگرديم از عصر آدم تاكنون پيامبرانى كه آمده‌اند مردم را به توحيد دعوت كرده‌اند و اثرى از مظاهر شرك و خدايان ديده نمىشده است ، ولى با گذشت زمان مردم به شرك و محسوس‌پرستى كشيده شده‌اند . خداى هستى همهء كمالات هستى را دارد چنان‌كه يك نگاه ساده به برهان‌هاى گذشته در اثبات يكتايى و تنهايى ( نفى كثرت و نفى شركت ) خداى هستى كافى بود گفته شد خداوند يكتا و بىهمتاست نه شريكى براى او قابل تصور است و نه كثرت و تعددى همان‌گونه كه گفته شد واجب الوجود بالذات و نامتناهى كثرت بردار نيست چرا كه منبع تمام كمالات و هستى مطلق و بىنهايت است و چنين موجودى نه شريك و انباز دارد و نه مثل و مانند و هستى مطلق مساوى است با علم مطلق ، قدرت مطلق و ارادهء مطلق و بالاخره كمال مطلق و از سوى ديگر وحدت جهان و رابطهء اجزاى عالم و هماهنگى آن نيز وحدت واجب الوجود را به اثبات مىرساند و هم‌چنين تأمل جزيى ، ثبوت اين نظريه را كه « خداى هستى همهء كمالات هستى را دارد » مسلّم